صخا(صندوق خانوادگی ابرسج)

با سلام: در سال 1379 موفق به افتتاح صندوق قرض الحسنه(صخا) شدم.که با حمایت خوبی مواجه شدم.و خدمات بی نظیری ارائه نمودم.خدمتی که با صداقت و ایمان همراه بود.

صخا(صندوق خانوادگی ابرسج)

با سلام: در سال 1379 موفق به افتتاح صندوق قرض الحسنه(صخا) شدم.که با حمایت خوبی مواجه شدم.و خدمات بی نظیری ارائه نمودم.خدمتی که با صداقت و ایمان همراه بود.

صخا(صندوق خانوادگی ابرسج)

02332538215
با سلام:
صخا خدمتی همراه با صداقت و ایمان می باشد تائب فداکاری کرد شما هم همکاری کنید
در سال 1379 موفق به افتتاح صندوق قرض الحسنه(صخا) شدم.که با حمایت خوبی مواجه شدم.و خدمات بی نظیری ارائه نمودم.خدمتی که با صداقت و ایمان همراه بود.
خداوندا به من ایمان وهمت وقدرت لازم را عطا بنما تا همگی را سرافراز نمایم و با صخا خدمتگذارخوبی بهر دردمندان باشم
بدین شعر ترو شیرین زشاهنشه عجب دارم که سرتا پای حافظ را چرا در زر نمی گیرد
شماره حساب 2917081150صخا ابراهیمی نوروزی -جاری تجارت
کرامت عرفان حمایت آسان
تلفن02332228024و02332538215و09127732812 ایده روزقرض الحسنه نخستین بار توسط تائب در صخا ابرسج
صخا بزرگترین صندوق قرض الحسنه خانوادگی در ایران
حواسمان به یاران مهربان بیشتر باشد
با پرداخت بموقع اقساط صندوق را در وام دهی آسان یاری نمائید
هرکس را امین یافتید متهم نکنید
سال 1395سال حمایت بهتراز صخا باشد صخا
سال 94هشتم دی تولد پیامبر به صرف شام جشن بزرگ صخا برگزار گردید
همه ساله تولد پیامبر جشن بزرگ صخا برگزار می گردد سال95بیست و هفتم آذر
همه ساله نهاردوم محرم حسینیه سیدالشهداء ابرسج با صخا می باشد
حافظ حدیث سحرفریب خوشت رسید تا حد مصر و چین و به اطراف روم و ری
صخا ازمعجزات علم و عرفان صخا لطف و عنایتهای یزدان
2917081150صخا ابراهیمی نوروزی جاری تجارت

من عاشق خیریه و قرض الحسنه از همان دوران کودکی بودم من دعا می کردم و آرزو داشتم که یک خیریه و قرض الحسنه مجزا داشته باشم و صخا دعای مرا مستجاب کرد و مرا به آرزوهایم رساند من دوست داشتم و دارم که خانواده ام نیز عاشق و شیفته قرض الحسنه باشند 

چون هرچه که داشته باشیم باید در یک مجموعه خیریه و قرض الحسنه جمع شود تا به همه سود و منفعت برساند و نباید از انسان چیزی به ارث بماند فقط یک کار خوب از انسان بعنوان یادگاری بماند کافیست چون فرزندان ما در آینده بیشتر از ارث و میراث یک کارخوب و مفید می خواهند نیاز اکنونیان و آیندگان کار است لذا بچه هایم را از همان کودکی با رمز و رموز و فنون قرض الحسنه و خیریه آشنا کردم و شبانه روز جلسات بسیار خوبی داشتیم و داریم 

و بیشتر صحبت ها در خانواده ما پیرامون قرض الحسنه و خیریه است چگونگی تقویت قرض الحسنه چگونگی جذب و جلب افراد توانا و ثروتمند بسود ناتوانان 

و بسیاری از موارد لازم که برای یک مجموعه باید باشد بحث و تبادل نظر می شود چون کار خیرخواهانه و پرثواب است باید به همه روستاها نفوذ و رخنه نماید صخا یک یادگار ارزشمند است 

که هرروستائی باید یک صخا با یک خانواده فداکار داشته باشد که بسیاری از ارزشها و سودهایش را آیندگان متوجه خواهند شد شاید الان بسیاری از موارد پوشیده بماند اما به امید آینده بی نهایت همت و تلاش می کنیم تا پاداش تفکرات سالم و سازنده خودمان را بگیریم 

وظیفه من و امثال من همت و فعالیت و فداکاریست که شب و روز در این راه کوشیدم و با مطالعات فراوان و همت در راه علم و عرفان در راه پیشرفت و رشد و شکوفائی قدم گذاشتم 

خوشحالم که یک نقطه قوت در زندگیم در خانواده ام و در جامعه بوجود آوردم اگر حمایت و همکاری شوم و این نقطه قوت تقویت شود تا بدون مشکلات و خیلی آسان خدمات ارائه نمایم خوب است 

تا در اوج صداقت و ایمان در اوج یک شاهکار عرفانی و روحانی بخاطر معوقات و ضدهمکاریها نقاط ضعفی در کارم در ایده ام در شاهکارم دیده نشود 

من بسیار ناراحت و دلگیر می شوم که بخاطر معوقات و ضدهمکاریهای ناجوانمردانه خدای نکرده کسی از این در ناراحت و دلگیر و دست خالی بیرون برود 

من از خداوند خیر و برکت می خواهم تا این اتفاقها هرگز نیفتد و یا اگر می افتد به نحو احسن تلافی و جبران بشود 

افراد دانشمند و ثروتمند در سراسر جهان باید به هوش باشند و از چنین انسانهائی که در هر روستائی شاید یک خانواده باشند که حاضر به فداکاری و از خود گذشتگی می شوند حمایت و همکاری کنند و دیگران را به حمایت و همکاری تشویق و ترغیب نمایند 

این چراغها و این تنورها برای هر روستائی مفید و موثر می باشد پس باید خالصانه و خداپسندانه و بسیار سریع حمایت و همکاری شود 

قرض الحسنه و خیریه و انسان فعال و فداکار بدون استخاره و بدون مطالعه باید حمایت و همکاری شود چون راه خداست خشنودی قلب دردمندان و قرض داران زیارت خانه خداست 

بهترین اشعار و مقالات را در باره قرض الحسنه نوشتم و به سراسر جهان ارسال کرده ام و هیچ عجله ای هم برای خواندنش ندارم برای آیندگان نوشته ام ده سال دیگر بیست سال دیگر پنجاه و یا صدسال دیگر هم خوانده شود و مورد حمایت و عنایت و توجه قرار بگیرد باز خوب است 

اگر امروز هم بدست مردم عزیز در سراسر جهان رسید و حمایت و همکاری و تقویت شد چه بهتر قرض الحسنه و خیریه معجزات و کرامات خودش را دارد 

خداوند پشتیبان انسانهای نیکوکار و جوانمرد و فداکار و دلسوز است 

صخا خدمتی همراه باصداقت و ایمان می باشد  تائب فداکاری کرد شما هم همکاری کنید 

دانشمندان و ثروتمندان معروف و مشهور از خانواده های فداکار در روستاها حمایت کنند (تائب) 

هرروستا مگر چند انسان عارف و عاشق و شاعر و نویسنده دارد پس چرا(تائب) 

صخا یک چراغ عرفانی و یک تنور گرم می باشد که عنایت و توجه می خواهد(تائب) 

 تنهاخانواده ای که همه باهم عاشق قرض الحسنه هستندماهستیم (تائب )

ذهن ما باغچه است گل در آن باید کاشت

گرنکاری،گل من ، علف هرز در آن می روید

زحمت کاشتن یک گل سرخ

کمتر از زحمت برداشتن هرزگی آن علف است

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ دی ۹۵ ، ۱۶:۱۸
ابوالفضل ابراهیمی

 راه است و چاه و دیده بینا و آفتاب               تا آدمی نگاه کند پیش پای خویش
چندین چراغ دارد و بیراهه می رود                بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش
گر هر دو دیده هیچ نبیند به اتفاق                 بهتر ز دیده ای که نبیند خطای خویش

این شعر را در کشکول شیخ بهائی در سال 1374خواندم و برای همه کسانی که در اوج نوجوانی و جوانی قرار دارند هدیه می کنم هدیه امثال تائب این سخنان گهربار است 

اگر قدر امثال تائب را بدانیم و با حمایت و همکاری خشنودشان کنیم و عنایت و توجه به امثال تائب زیاد باشد عشق و علاقه و همت و کوشش در راه رضایت تائب زیاد باشد طوری که یک نمایش خوب و خداپسندانه داشته باشیم خداوند چرا خیر و برکتمان ندهد 

درد این همه بدبختی های جامعه آیا فهمیده اید برای چیست برای همین است که برای فداکاران و جوانمردانی همچون تائب که با ریاضتهای سخت و طاقت فرسا و جان شکار عرفانی حبیب خدا شده اند را نمی دانیم و نه تنها حمایت و همکاری نداریم و بی تفاوت هستیم 

بلکه امثال تائب دلشان از ضدهمکاریها پر از درد و محنت است و خدائی که شاهد این ظلم و ستمهاست شاهد این جوروجفاهاست چگونه خیر و برکت و عزت عطایمان کند آیا پاداش جوانمردی و فداکاری غیر از حمایت و همکاری صمیمانه چیز دیگری می تواند باشد در کدام آئین و دینی فداکاران شاهد ضدهمکاری و بی تفاوتی می باشند فقط در دین برادران یوسف و زنان مصر و ذلیخا این فرهنگ وجود دارد 

پس ما نباید از برادران یوسف که مغرض و مغرور و منفور بودند پیروی کنیم و راه آنها را برویم ما نباید از زنان مصر و ذلیخا که هوسباز و یار شیطان بودند پیروی کنیم و انسانی جوانمرد و پاک و مظلوم را در چاه و زندان گرفتار کنیم و سالها غم و اندوه را بر چنین کسی تحمیل نمائیم مردان خدا و یاران خداوند لایق و شایسته بهترین ها هستند 

اگر قدر و ارزش تائب دانسته شود همانطور که درهای رحمت را در قالب قرض الحسنه و خیریه صخا باز کرده است در های خیر و برکت هم با حمایت و همکاری شما عزیزان حتما باز خواهد شد اگر فداکاری جوابش حمایت و همکاری صمیمانه و بی بهانه باشد حتما خداوند در های خیر و برکت را باز می کند اما باید دو طرف ترازو مساوی باشد 

صخا خدمتی همراه باصداقت و ایمان می باشد   تائب فداکاری کرد شما هم همکاری کنید 

باید اعتراف به ضدهمکاریهای خودمان با امثال تائب کنیم اگر اعتراف کنیم حتما حمایت و همکاری ما بیشتر می شود و در نتیجه به خیر و برکت زیاد می رسیم 

امثال تائب به عشق خداوند و به منظور یاری کردن خدا فداکار شدند شما هم به عشق خدا با تائب حمایت و همکاری کنید 

صخا خدمتی همراه باصداقت و ایمان می باشد  تائب فداکاری کرد شما هم همکاری کنید 

 راه است و چاه و دیده بینا و آفتاب               تا آدمی نگاه کند پیش پای خویش
چندین چراغ دارد و بیراهه می رود                بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش
گر هر دو دیده هیچ نبیند به اتفاق                 بهتر ز دیده ای که نبیند خطای خویش

بزرگی در عالم خواب دید که کسی به او می گوید: فردا به فلان حمام در فلان جا برو و کار روزانه ی حمامی را از نزدیک نظاره کن. دو شب این خواب را دید و توجه نکرد.

ولی فردای شب سوم که باز خواب دید به آن حمام مراجعه کرد. دید حمامی با زحمت زیاد و در هوای گرم از فاصله ی دور برای گرم کردن آب حمام هیزم می آورد و استراحت را بر خود حرام کرده است. به نزدیک حمامی رفت و گفت: کار بسیار سختی داری، در هوای گرم هیزم ها را از مسافت دوری می آوری و...

حمامی گفت: این نیز بگذرد.

یک سال گذشت. برای بار دیگر همان خواب را دید و دوباره به همان حمام مراجعه کرد. دید آن مرد شغلش عوض شده و در داخل حمام از مشتری ها پول می گیرد. مرد وارد حمام شد و گفت: یک سال پیش که آمدم کار بسیار سختی داشتی ولی اکنون کار راحت تری داری.

حمامی گفت: این نیز بگذرد.

دو سال بعد هم خواب دید، این بار زودتر به محل حمام رفت ولی مرد حمامی را ندید! وقتی جویا شد گفتند: او دیگر حمامی نیست، در بازار تیمچه ای (پاساژی) دارد و یکی از معتمدین بزرگ شهر است.

به بازار رفت و آن مرد را دید گفت: خدا را شکر که تا چندی پیش حمامی بودی ولی اکنون می بینم معتمد بازار و صاحب تیمچه ای شده ای.

حمامی گفت: این نیز بگذرد.

مرد تعجب کرد گفت: دوست من، کار و موقعیت خوبی داری چرا بگذرد؟ 

چندی که گذشت این بار بزرگ مرد داستان ما، خود به دیدن بازاری در آن شهر رفت ولی او آن جا نبود. مردم گفتند: پادشاه فرد مورد اعتمادی را برای خزانه داری خود می خواسته ولی بهتر از این مرد کسی را پیدا نکرد و او در مدتی کم از نزدیکترین وزیر پادشاه شد و چون پادشاه او را امین می دانست وصیت کرد که پس از مرگش او را جانشینش قرار دهند. کمی بعد از وصیت، پادشاه فوت کرد اکنون او پادشاه است.

مرد به کاخ پادشاهی رفت و از نزدیک شاهد کارهای حمامی قبلی و پادشاه فعلی آن شهر شد. جلو رفت خود را معرفی کرد و گفت: خدا را شکر که تو را در مقام بلند پادشاهی می بینم.

پادشاه فعلی و حمامی قبلی گفت: این نیز بگذرد.

مرد شگفت زده شد و گفت: از مقام پادشاهی بالاتر چه می خواهی که باید بگذرد؟

ولی مرد داستان ما در سفر بعدی که به دربار پادشاه مراجعه کرد، گفتند: پادشاه مرده است! ناراحت شد به گورستان رفت تا عرض ادبی کرده باشد؛ مشاهده کرد بر روی سنگ قبری که در زمان حیاتش آماده نموده، حک کرده و نوشته است:

این نیز بگذرد!

هم موسم بهار طرب خیز بگذرد

هم فصل ناملایم پاییز بگذرد

گر ناملایمی به تو کرد از قضا

خود را مساز رنجه که این نیز بگذرد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۱۷
ابوالفضل ابراهیمی

سالهای زیادی به مطالعه پرداختم و با مطالعات فراوان و کوشش و همت زیاد به حافظ رسیدم و حافظ را زیر و زبر کردم آنطور که شایسته اش بود با عشق و علاقه و به نحو احسن خواندم 

تا اینکه با دست پر به کتاب خدا رسیدم و آیات روشن پروردگار را با شوروشوق زیاد خواندم و لذت بردم مخصوصا داستان یوسف را که پندها و عبرت های فراوانی بدون شک دارد 

که می توان در زندگی بهره ها برد و استفاده ها نمود وقتی عاقبت بخیلان و هوسبازان را می خوانی و می بینی دلت محکم می شود و در صبر و شکر جمیل استوارتر و دلگرم تر می گردی 

وقتی عاقبت صداقت و ایمان و مظلومیت و بی گناهی یوسف را مشاهده می کنی با وجود سالها تحمل چاه و زندان و سختی و رنج و عذاب اما دلت محکم می شود چون همه اینها را کار خدا می بینی و همه را به خداوند واگذار می کنی تا پروردگار خودش کارها را درست کند 

من بعنوان سرپرست یک عمل خیرخواهانه و انساندوستانه همچون قرض الحسنه و خیریه صخا با دست پر و با عشق و ایمان والا به خدمتگزاری مردم مشغول شدم 

و داستان خودم را هم طبق وظیفه به گوش جهانیان رساندم هرآنچه لازم بود گفتم و به سمع و نظر همه کسانی که می خواستم برسانم رساندم 

و دانشمندان و ثروتمندان بزرگ را هم به یاری و حمایت و همکاری دعوت نمودم و این دعوت را هم بخاطر خدا کردم تا هیچ گونه عذر و بهانه ای برای کسی باقی نماند 

و بعد از همه این حرفها منتظر لطف و عنایت خدا نشستم و از خداوند خیر و برکت و توجه و عنایت بیشتر و بهتر می خواهم تا بتوانم خدمات آسان ارائه نمایم 

تا بتوانم قلبهای بسیاری را از این ایده و هنر عرفانی و روحانی خودم خوشحال و خشنود کنم 

هرچه این قرض الحسنه صخا بیشتر تقویت گردد قلبهای بیشتری از قرض داران و گرفتاران خشنود خواهد گردید و این خداپسندانه است 

صخا خدمتی همراه با صداقت و ایمان می باشد  تائب فداکاری کرد شما هم همکاری کنید 

هرآنچه که لازم بود انجام دادم و هرآنچه که واجب بود ارائه کردم و نوشتم و گفتم و بهترین همت و ایمان و فداکاری را به نمایش جهانی گذاشتم و از همه بیشتر کوشا بودم 

ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺯ ﮐﻮﭼﻪ ﭘﺲ ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺷﻬﺮ ﻣﯿ ﮕﺬﺷﺘﻢ، ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻪ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﮐﻔﺸﻬﺎﯼ ﮔﺮﺍﻧﻘﯿﻤﺖ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ می گرﯾﺴﺖ.

ﻧﺰﺩﯾﮑﺶ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ: "ﺍﯾﻦ ﻫﻢ می گذﺭﺩ"

ماجرا ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ. ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﺧﻂ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ. ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﻫﯿﺰﻡ می فرﻭﺧﺘﻢ ﺣﺎﻝ ﺻﺎﺣﺐ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪﺍﻡ.

ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﭼﺮﺍ ﺑﻌﺪ ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ اینجا ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ؟ ﮔﻔﺖ ﺁﻣﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﺎﺯ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ می گذﺭد!

گر به دولت برسی مست نگردی مردی

گر به ذلت برسی پست نگردی مردی

اهل عالم همه بازیچه دست هوسند

گر تو بازیچه این دست نگردی مردی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ بهمن ۹۵ ، ۰۷:۰۴
ابوالفضل ابراهیمی

کسانی که یک چراغی برای مردم روشن کرده اند آنها کسانی هستند که از جان و مال و حتی آبروی خودشان مایه گذاشته اند و از همه توان خود استفاده کرده اند 

آنها کسانی هستند که تاوانها و ضررهای زیادی داده اند که بعد از سالها مردم متوجه شده اند که اگر همانروزها متوجه می شدند برایشان بهتر بود چون دچار سوء تفاهم ها و سوء ظن ها نمی شدند 

اما اشکالی ندارد بعدها که مردم متوجه بشوند جبران و تلافی می شود 

کسانی هم هستند از چنین کسانی دفاع کردند هرچند تعدادشان کم بوده است هرچند نیرو و توانشان کم بوده است اما فداکاری و ایثارشان هرکدام به اندازه صدنفر بوده است 

تائب یکی از همین عزیزان است که چراغی بنام صخا روشن کرد تا در قالب قرض الحسنه و خیریه با هزاران سختی و مشکل خدمات ارائه بدهد به امید خداوند و حمایت و همکاری دریادلان جهان 

همین است داستان همه فداکاران جهان همین است حمایتها ضعیف و یا اصلا نیست و بعدها که مردم متوجه می شوند در بعضی از موارد جبران می شود و در بیشتر موارد هم خداوند در بهشت جبران می کند و در این دنیا بدون مزد و پاداش تمام می شود و پایان می پذیرد 

فقط نامی نیک و جاودان باقی خواهد ماند که همین برای جوانمردان و فداکاران کافیست ای کاش فرهنگ ما قویتر بشود و فرهنگ حمایت و توجه و عنایت ما به فداکاران بالا برود و حمایت و همکاریها از یک فداکار خیلی سریع و به موقع و در حد عالی جا بیفتد و فداکاران خیر دنیا و آخرت ببینند 

اما ظاهرا این مربوط به فداکاران ما نمی شود و یک طلسم و جادوی بدی برجوانمردان ما سایه افکنده است و قرار نیست این طلسم و جادو بشکند اما من بعنوان یک فعال و فداکار همیشه دعا می کنم که خداوند با دستهای غیبش این طلسم و جادو را بشکند تا فداکاران به خیر و بهره های فراوان برسند و در زنده بودن خود و با تقویت آنها مردم بهره های بیشتری از وجودشان با سالها تجربه ببرند 

وجود فداکاران برای جامعه ارزش دارد که باید دانشمندان و ثروتمندان قدر و ارزش این وجودهای نازنین و ارزشمند را بدانند متاسفانه آنها هم طلسم و جادو شده اند 

صخا خدمتی همراه با صداقت و ایمان می باشد  تائب فداکاری کرد شما هم همکاری کنید 

من از همه ستاره های معروف و مشهور می خواهم که به تائب در صخا بیشتر توجه و عنایت داشته باشند تا این طلسم و جادوی ضدهمکاری با فداکاران بشکند و تمام شود 

باید از همه دنیا به تائب در صخا حمایت و همکاری شود تا این طلسم و جادوی بزرگ شکسته شود و پشت شیطان و یاران شیطان به خاک بخورد باید خداوند و مردان خدا را سرافراز نمائیم باید این طلسم توسط کسانی که خداوند به آنها توجه کرده است و توانا و بانفوذ هستند بشکند 

ای کاش تائب کسی باشد که از برکت اشعار حافظ و آیات پروردگار این طلسم و جادو را در صخا بشکند و مردم حمایت و عنایت سوپرپولدارها و ابرمیلیاردرها را در صخا مشاهده کنند و تائب به آرزوی خودش که گلستان کردن همه روستاهای جهان است براحتی برسد 

خیلی آسان و با حمایت افراد توانا و ثروتمند و در کنار آنها برسد 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۴۱
ابوالفضل ابراهیمی

چه انتظاری داریم از خداوند وقتیکه درتقویت فداکاران و جوانمردان همت وتلاش نمی کنیم در صورتیکه خداوند به ما خیر و برکتش را خواهد داد اگر به جوانمردان عنایت و توجه داشته باشیم 

آن ها مردمی هستند که می گویند به یاران رسول کمک نکنید تا از هم بپاشند ، در صورتی که گنج های آسمان و زمین ، در دست خداست و منافقان نمی فهمند .

خودتان قضاوت کنید چگونه می شود اگر اینچنین باشیم 

وقتی فداکاران در راه خداوند از هیچ کوششی دریغ نمی کنند و با مال و جان و خانواده خود همت و تلاش می کنند و طلب حمایت و همکاری می کنند اگر بی تفاوت باشیم و ضدهمکاری کنیم با چه روئی از خداوند توقع و انتظار توجه و عنایت داشته باشیم 

در صورتیکه به جوانمردانش اندکی توجه و عنایت نداشته و نخواهیم داشت 

صخا خدمتی همراه با صداقت و ایمان می باشد  تائب فداکاری کرد شما هم همکاری کنید 

وقتی این بیت شعر از یک انسان عارف و عاشق و شاعر و نویسنده است که با فعالیت و فداکاریش در راه قرض الحسنه و خیریه شاهکار کرده است و بهترین درسها را دارد بهترین سرمشق ها را دارد وقتی که در اوج صداقت و ایمان در اوج جوانمردی و ایثار ما را دعوت به حمایت و همکاری می کند و ما ضعیف هستیم و یا اصلا نیستیم چگونه انتظار داشته باشیم خدا در عنایت و توجه قوی باشد 

مگر ما بودیم که خدا باشد مگر ما هستیم که خدا هم باشد با چه روئی از خداوند کمک و پشتیبانی می خواهیم با چه روئی از خداوند گلایه می کنیم مگر ضدهمکاری ما با تائب و امثال تائب واضح و آشکار نیست مگر دشمنی و بغض و کینه ما با تائب واضح و روشن نیست 

ای خاک عالم برسرت آتش کند خاکسترت  تائب حبیب او بود شد از جفایت استخوان 

مگر دشمنی و کینه با تائب حاصلی جز کینه و نفرت خداوند را خواهد داشت مگر دشمنی با سحرخیزان و شب زنده داران و فعالان و فداکاران در فرهنگ و ورزش حاصلی جز خشم و غضب پروردگار را خواهد داشت پس با وجود ضدهمکاری با تائب با چه روئی توقع و انتظار پشتیبانی از خداوند را داریم مگر پاداش بدی چیزی جز بدی باید باشد بدترین بدی در دنیا هم ضدهمکاری با فداکاران است باید فداکاری کنیم و دیگران را هم به فداکاری و حمایت و همکاری از تائب تشویق و ترغیب نمائیم 

تائب چه باشد مشکلت زانوی غم داری بغل   ولله و خیر و الماکرین افسرده و غمگین چرا 

وقتی امثال تائب عاقبت پیروز و کامروا هستند پس چرا از ابتدا و در وسط راه بخل و کینه و حسادت و یا بی تفاوتی روا می داریم بهتر است از همان ابتدا یار مردان خدا باشیم 

وقتی مردان خدا را یاری کردیم آنوقت رو داریم که از خداوند عنایت و توجه بخواهیم وقتی در تبلیغ و تشویق مردان خدا کوشا و فعال بودیم رو داریم که به خداوند رو بزنیم 

هرطور که با مردان خدا کسانی همچون تائب رفتار کنیم خدا با ما همانطور رفتار خواهد کرد هرچه عیار حمایت و همکاری ما با فداکار همچون تائب بالاتر باشد عنایت و توجه خدا هم بالا می رود 

و هرچه ضعیف تر باشد عنایت و توجه خدا هم ضعیف تر می شود چون تائب تنها کسی است که در طول شبانه روز دو سه ساعت خوابیده است و طلوع آفتاب همیشه دعاگو بوده است و فعال در فرهنگ و ورزش است و اینها همه توفیقاتی است که فقط نصیب و روزی تائب گشته است چون تائب از همه بیشتر به فداکاران و سالخوردگان توجه و عنایت داشته است و توجه و عنایت خدا هم به همان میزان زیاد شده است شما هم با تائب که به سختی به این مرحله رسیده است امتحان کنید و توجه خداوند را جلب کنید 

صخا خدمتی همراه باصداقت و ایمان می باشد  تائب فداکار یکرد شما هم همکاری کنید 

از خودتان بپرسید که چگونه در این زمانه فقط تائب اینگونه حرف می زند و اینگونه است آیا کسی از تائب بیشتر در فکر سحرخیزی و شب زنده داری و قرض الحسنه و خیریه هست 

آیا کسی بیشتر از تائب در فکر گره گشائی و مشکل گشائی و نان رسانی هست آیا کسی بیشتر از تائب در فکر جذب و جلب دانشمندان و ثروتمندان معروف و مشهور است 

همه اینها باید برای شما یک انگیزه در حمایت و همکاری از تائب باشد 

در زمان‌های قدیم پادشاهی قدرتمند زندگی می‌کرد که وزیران خردمند زیادی را در خدمت داشت. روزی این پادشاه با نارضایتی وزیران خود را فرا خواند و به آن‌ها گفت:

«احساس بسیار عجیبی دارم. دوست دارم انگشتری داشته باشم که حال مرا همواره یکسان نگاه دارد. روی نگین این انگشتر باید شعاری حک شده باشد که وقتی ناراحت هستم مرا خوشحال کند و در عین حال هنگامی که خوشحال هستم و به این شعار نگاه می‌کنم مرا غمگین سازد.»
وزیران خردمند همگی به فکر فرو رفتند و شروع به مشورت با یکدیگر کردند. آن‌ها پس از مشورت با هم نتوانستند به نتیجه برسند و به نزد یک استاد صوفی رفتند و از او درباره چنین انگشتری درخواست کمک کردند. این مرد صوفی از قبل چنین انگشتری را همراه خود داشت. او تنها انگشتر را از انگشت خویش بیرون آورد و آن را به وزیران داد و به آن‌ها گفت:
«انگشتر را به پادشاه بدهید اما به او بگوئید که تنها در شرایطی که احساس می‌کند دیگر نمی‌تواند هیچ چیز را تحمل کند می‌تواند انگشتر را باز کند و از شعار آن آگاه شود. به هیچ‌وجه نباید از سر کنجکاوی به این شعار نگاه کند زیرا در این صورت پیام نهفته در این شعار را از دست خواهد داد. این شعار همیشه در انگشتر هست ولی برای درک کامل آن به لحظه‌ای بسیار مناسب نیاز است.»
وزیران انگشتر را به پادشاه دادند و او از این دستور صوفی اطاعت کرد.
کشور همسایه به قلمرو پادشاه حمله کرد و بر ارتش او پیروز شد. لحظات بسیاری از ناامیدی اتفاق افتاد که پادشاه دوست داشت انگشتر را باز کند و پیام حک شده بر آن را بخواند ولی چنین کاری نکرد زیرا احساس کرد که اگر چه در حال از دست دادن مملکت خویش است ولی هنوز زنده است. دشمن تا نزدیکی قصر او پیش رفت و او برای نجات جان خویش از قصر خارج شد و با چند نفر از نزدیکانش فرار کرد. دشمن در حال تعقیب کردن او بود و او می‌توانست صدای پای اسب‌های دشمن را بشنود که هر لحظه نزدیک می‌شدند. ناگهان متوجه شد جاده‌ای که در آن در حال فرار است به یک دره منتهی می‌شود. دشمن پشت سر او بود و هر لحظه به او نزدیک‌تر می‌شد. او نه می‌توانست به عقب بازگردد و نه در پیش رویش جایی برای فرار کردن کردن داشت. پادشاه به آخر راه رسیده بود و مرگش حتمی بود. ناگهان بیاد انگشتر خویش افتاد. انگشتر را از انگشتش بیرون آورد. آن را باز کرد و شعار روی آن را خواند:
«این نیز بگذرد...»
ناگهان آرامشی عمیق وجود پادشاه را فرا گرفت. «این نیز بگذرد» و البته چنین هم شد. دشمن که در تعقیب پادشاه بود و به او خیلی هم نزدیک شده بود راهش را عوض کرد و به سوی دیگری رفت. پادشاه که پشت تخته سنگی پنهان شده بود حالا صدای پای اسب‌ها را می‌شنید که از او دور می‌شدند. او از خستگی مفرط به خواب رفت و در طی ده روز توانست دوباره ارتش شکست خورده‌اش را گرد آورد. به دشمن حمله کند. کشورش را پس بگیرد و به قصر خویش بازگردد.
حالا مردم کشورش از این فتح مجدد شاد بودند و جشن گرفته بودند. همه جا صدای موسیقی رقص و پایکوبی می‌آمد. پادشاه بسیار خوشحال و مسرور بود و از شادی در پوست خود نمی‌گنجید ناگهان دوباره انگشتر را به خاطر آورد آن را باز کرد و شعار حک شده را خواند: «این نیز بگذرد» 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۲۸
ابوالفضل ابراهیمی

من مست غم عشقم با خنده خمارم کن   صیاد اگر هستی با بوسه شکارم کن 

من عاشقم و از عاشق بالاتر نداریم من مورد تائید حاج یوسف هندی مسئول قرض الحسنه های سمنان و گلستان بوده ام و همچنین مورد تائید حاج آقای خدامی مسئول قرض الحسنه بسطام که این دو بزرگوار عاشقان قرض الحسنه بوده و هستند مرحوم هندی که خداوند رحمتش کند در مورد من فرمود در استان سمنان و گلستان از ابوالفضل ابراهیمی عاشق تر به قرض الحسنه ندیدم و حاج آقای خدامی نیز بارها و بارها مرا تائید کرد 

مرا تائید کرد مرحوم هندی   نباید با فداکاران جفا کرد 

هرچند با وجود مشکلات اقتصادی و گرانیهای موجود و مشکلات کشاورزان و دامداران عزیز و زحمتکش که ناشی از سرمازدگیها و خشکسالیهاست و دست همه را خالی گذاشته است 

طبیعتا مشکلاتی برای همه و همه است و این مشکلات برای همه عزیزان نقاط ضعف شدیدی را بوجود آورده است ما هم با همه توانائیهائی که داشته و داریم تحت تاثیر قرار گرفته ایم 

پس نقاط ضعف طبیعی نمی تواند چیزی از شایستگیهای یک انسان فداکاری همچون تائب کم کند 

شیر شیر است اگر ماده وگرنرباشد 

صخا خدمتی همراه با صداقت و ایمان می باشد  تائب فداکاری کرد شما هم همکاری کنید 

انسان لایق و شایسته که از علم و عرفان سرچشمه می گیرد ریشه در حافظ و قرآن و تورات و انجیل زده است و برای همه روستاهای جهان دعا و آرزوی گلستان شدن دارد 

همه اینها از تائب فردی موثر و مفید و چهره ای درخشان و ارزشمند ساخته و پرداخته است 

تائب از خودش شروع کرده است و بعد به خانواده اش پرداخته است و آنها را هم عاشق خدمات قرض الحسنه و خیریه کرده است و به روستا و شهر و استان و کشور و جهان فکر می کند تا پله به پله بالا برود و جهان را گلستان کند اما اول از خودش و خانواده اش شروع کرده است تا روستایش راگلستان کند و بعد 

اما حمایت و همکاری و عنایت و توجه می خواهد یک عاشق اینچنینی لایق و شایسته بهترین نگاهها است نگاههای ویژه و مخصوص که منتظر می باشد 

من بهترینم بهترین فعال و فداکار اما اگر حمایت و همکاری ضعیف باشد و یا اصلا نباشد من بدترین خواهم شد من در اوج صداقت و ایمان در اوج جوانمردی و فداکاری بدترین می شوم و بار این گناه به گردن شماست و سنگین است خود دانید چون من خودم را نشان دادم حالا نوبت شماست 

بهتر از من در فداکاری وجود ندارد باید جواب خوبی خوبی باشد و بهتر از شما هم در حمایت و همکاری نباید وجود داشته باشد حداقل برای تائب 

من مست غم عشقم با خنده خمارم کن   صیاد اگر هستی با بوسه شکارم کن 

خودم را نشان دادم خودتان را نشان بدهید خودم را به نمایش عمومی و جهانی گذاشتم فداکاریم را جوانمردیم را شب زنده داری و سحرخیزیم را حمایت و همکاری خودتان را به نمایش جهانی با صخا بگذارید تا یک نتیجه خوب و زیبا را همه جهان شاهد باشند 

در تعریف و تبلیغ و تشویق و حمایت و عنایت با صخا از هیچ کوششی دریغ نورزید چون در فداکاری از هیچ کوششی دریغ نورزیدم 

عشق زیاد را در صخا از همه جا پررنگ تر می بینید اگر عادلانه قضاوت کنید و انصاف داشته باشید 

انتقاد با وجود این مشکلات اقتصادی فراوان طبیعتا برای بهترینها هم بوجود می آید اما باید امثال تائب را دانشمندان و ثروتمندان معروف و مشهور جهان حمایت کنند تا هیچ انتقادی برایشان بوجود نیاید چون بهترینها و عاشق ترینها لایق و شایسته انتقاد نیستند 

وقتی تائب عاشق دانشمندان و ثروتمندان جهان است و نام و یاد آنها در صخا هست چرا آنها عاشق تائب نباشند و نام تائب برزبانشان جاری نباشد این از انصاف بدور است مگر پاداش خوبی خوبی نیست پس باید بیشتر بیندیشند و بیشتر فکر کنند مشکل آنهاست خودم را نشان دادم 

آنها باید بدانند که یک روز باید جواب خدا را بدهند ازاینکه پاداش خوبی را به بدی و بی تفاوتی و ضدهمکاری داده اند خودشان می دانند ما مزد توجه و عنایت خود را از خداوند می خواهیم 

من وظیفه ام را به نحو احسن انجام دادم و با زحمت به این مرحله رسیده ام و بهترین فداکار جهان هستم اگر دیگران بهترین حمایت و همکاری را از بهترین فداکار دنیا ندارند مشکل آنهاست و نقاط ضعف من هم در اوج صداقت و ایمان و در اوج فعالیت وفداکاری و جوانمردی به گردن آنهاست آنها گناه کارند آنها خطاکارند و آنها مقصرند خودم را نشان دادم اکنون نوبت شماست 

اینهمه دانشمند و ثروتمند بزرگ و نیکوکار در جهان داریم من گشتم همه آنها را پیدا کردم و مطالعه و بررسی کردم اگر آنها مرا با اینهمه شوق و عشق و فداکاری پیدا نمی کنند مقصر آنهایند 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۲۹
ابوالفضل ابراهیمی

گاه راهها و مسیر ها و گذر ها را همه ، می بندند ؛
و از این شیوه پیداست که کسی در راه است ؛
پس ، هرگاه راه ها و درها همه را بسته دیدی ؛ چرا نگران ؟
شاید پای خدا در میان باشد .
یعنی میشه که همش درست بشه.. خداا
آمیــــن

صداقت و ایمان تعصب و غیرت رحم خجالت جوانمردی و فداکاری آدمی هستم که به خاطر خداوند هرکاری می کنم هر حدیث و روایت قشنگ و ارزشمندی شنیدم عمل کردم اوایل ریاضتهای عرفانم بود در سالهای 74-75یک حدیث شنیدم که فرمود آخرالزمان اگر توانستی آتش در دستانت نگه داری دینت را می توانی حفظ کنی من هم آتش روشن کردم و یک تکه برداشتم و آنقدر در دستم بود تا سرد شد اما یکی دو ماه اذیت شدم تا جای زخم آن خوب شد هرچند اشتباه بود اما کردم و بعدها از این کار هم توبه کردم چون به خودم صدمه زده بودم و از خداوند طلب مغفرت کردم 

منظور که برای رسیدن به این مرحله چون استادی نداشتم هرکاری کردم که فکرم را متمرکز نمایم بعضی از ریاضتها اشتباه و خطا بود اما انجام دادم و ریاضتهای خوبی هم بود که مفید و موثر بود مثلا از ابرسج تا بسطام پیاده می رفتم برای زیارت شیخ بایزید بسطامی و قلعه نو برای زیارت شیخ ابوالحسن خرقانی و بعد هم نماز جمعه و جماعت که این واقعا خوب و موثر بود 

و من اگر به این مرحله رسیده ام مدیون آن زحمتها و آن سختی ها می باشم و امروز ممنونم از همه کسانی که به من اعتماد کرده اند امیدوارم بتوانم با جذب و جلب دانشمندان و ثروتمندان جهان جبران و تلافی کنم و همه کسانی که مرا به این مرحله رسانده اند مزدشان را از خداوند می خواهم 

آنان که طلبکار خدائید خودآئید               حاجت به طلب نیست شمائید شمائید

چیزی که نکردید گم از بهرچه جوئید         کس غیر شما نیست کجائید کجائید

درخانه نشینید و مگردیدبه هر در            زیرا که شما خانه و هم خانه خدائید 

خواهید ببینید رخ اندررخ معشوق           زنگار زآئینه به صیقل بزدائید    

منظور من هم از ریاضتهای عرفانی تا تائب شدنم همین بود که زنگارها را با سختی و سوهان متفاوت از همه پاک کنم و صاف همچون آیینه شوم و خداوند را شکر که بعد از اینهمه ریاضت چشمم به صخا افتاد و صخا را با جان و دل از دریای علم و عرفان همچون مرواریدی گرانبها استخراج کردم 

و همه چشمهای قشنگ و زیبای جهان را به صخا دعوت می کنم 

صخا یک مرحله بسیار خوب و ارزشمند بود که بدان رسیدم تا بتوانم شاگردان زیادی را تربیت کنم و خیر و نیکوکار تحویل اجتماع بدهم 

من که ره بردم به گنج حسن بی پایان دوست  صدگدای همچو خود را بعد از این قارون کنم 

اکنون که صحبت از نامهای بزرگ می کنم سخنان دانشمندان و بزرگان جهان را از من می شنوید ایده خوب دارم باعث امید و خشنودی قلبها شده ام 

اکنون که امیدوارم همه دانشمندان و ثروتمندان جهان عاشق من بشوند همه از برکت نام و یاد خداست که اینچنین عاشقش هستم و از همه بیشتر عاشق خدا می باشم 

و هرکاری کرده ام تا عشقم به خداوند را ثابت کنم و او کمکم کرد تا موفق و پیروز شدم 

اکنون نامهای زیبا برزبانم جاری می شود سخنان قشنگ از من می شنوید پندارنیک و گفتار و کردار نیک به جا گذاشته ام همه اینها مدیون ریاضتهای سخت عرفانیست 

می خواهم همه دنیا کمکم کنند تا بتوانم همه روستاهای جهان را گلستان کنم می خواهم همه دنیا را عاشق خودم کنم چون خودم عاشق همه دنیا هستم 

چنان پرشد فضای سینه از دوست   که فکر خویش گم شد از ضمیرم 

باز هم زحمت می کشم تا از این که هستم بالاتر و بالاتر بروم هرچه بالاتر برویم سود و ارزش بیشتری برای مردم خواهیم داشت و قلبهای بیشتری را خشنود خواهیم کرد 

شب و روز نمی خوابم تا ارتباط بیشتری با دانشمندان و ثروتمندان پیدا کنم هرچه ارتباطات من بیشتر باشد صخا بهتر و بیشتر تقویت می شود هرچه مقالاتم در صخا بیشتر باشد عاشقان بیشتری را جذب خواهم کرد تا زودتر به اهدافم برسم 

دیشب از بس نوشتم و خواندم دستهایم درد شدیدی گرفته بود و مجبور شدم روغن شتر مرغ بردستانم بزنم تا کمی دردش کم شود خیلی زحمت کشیدم تا به این مرحله رسیدم 

من مست غم عشقم با خنده خمارم کن   صیاد اگر هستی با بوسه شکارم کن 

همه شما را عاشقانه می بوسم و می بویم امیدوارم خداوند به همه ما کمک کند تا دلسوزتر و نیکوکارتر بشویم و برای مردم ارزشمند باشیم 

 معبودا...نصیرمان باش تابصیرگردیم/بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۱۱
ابوالفضل ابراهیمی

صخا ازمعجزات علم و عرفان   صخا لطف و عنایتهای یزدان  

برای پسربچه‌ای که تا چهارده‌سالگی چوپانی می‌کرده و حتی بعد از مهاجرت نیز شب‌ها را به ظرف شستن می‌گذرانده چه سرنوشتی را پیش‌بینی می‌کنید؟

داستان زیباترین هدیه‌ای که پرفسور موسیوند دریافت کرده نیز بسیار خواندنی است. او این داستان را چنین نقل می‌کند: «طبق قوانین مرسوم کانادا هدیه دادن به پزشکان و هدیه گرفتن از آن‌ها ممنوع است. یک روز دیدم شخصى از شبکه‌ای کانادایی به دفتر کارم در بیمارستان اوتاوا آمد و بسته‌اى را جلوى من گذاشت که از گرفتنش امتناع کردم. آن شخص خیلى اصرار داشت و همین باعث شد که بسته را باز کنم. هفت حلقه فیلم از همدان و زادگاهم روستاى ورکانه بود که خودشان تهیه کرده بودند. گریه‌ام گرفت و به این فکر کردم که چطور براى یک شبکه کانادایى این قدر زادگاه من و آن خانه محقر سنگى اهمیت داشته که هزاران کیلومتر را طى کنند و از آن فیلم بسازند. آن‌ها این کار را کرده بودند که بدانند واقعا من یک چوپان در دره‌هاى کوه الوند بوده‌ام و این به جرئت مهم‌ترین هدیه زندگى من بود».

پروفسور توفیق موسیونددر روستای ورکانه همدان چشم به جهان گشود مخترع اولین قلب مصنوعی جهان 

دکتر موسیوند رسالت خود را چنین شرح می‌دهد و چه خوب بود که تمامی دانشمندان و پزشکان چنین رسالتی را بر دوش خود نیز می‌دیدند: «برای من آنچه مهم است خدمت به بشر است نه تنها به مردم کشورم بلکه به مردم تمام دنیا. در واقع جز این نیز نباید باشد، رسالت من به عنوان یک پزشک، کمک به بیماران، تعلیم و تربیت پزشکان دیگر و این بار ابداعات و اکتشافاتی است که بتواند به نوعی به بشر کمک کند».

بهترین عاشق دانشمندان را اینک بشناسید تائب سرپرست قرض الحسنه صخا که عاشق دانشمندان و ثروتمندان مشهور جهان است و زندگینامه آنها را خیلی دقیق بررسی و مطالعه می کند تا بتواند با کمک آنها به اهداف خداپسندانه و بلند خودش در قالب قرض الحسنه و خیریه برسد 

تائب عارف و عاشق بهترین مطالعات خودش را در زندگی دانشمندان و ثروتمندان معروف و مشهور جهان دارد و صخا را پرکرده است از نام آن بزرگواران تا خیر و برکت بگیرد و به آرزوهای زیبای خودش برسد 

صخا خدمتی همراه باصداقت و ایمان می باشد  تائب فداکاری کرد شما هم همکاری کنید و تائب از نظرات و ایده های خوب دانشمندان بهره ها برده است و به شما انتقال داده است تا شما هم بهره مند شوید و همه را بهره مند سازیم 

تائب هم هدفش کمک به همه روستاهای جهان است با قرض الحسنه که همه دردها را تسکین باشم 

البته او کسی نیست که گذشته خود را انکار کرده یا از آن احساس پشیمانی کند، به همین دلیل وقتی برای همایش بین‌المللی بوعلی‌سینا بعد از 37 سال به ایران سفر می‌کند چنین می‌گوید: «آمده‌ام تا سرى به زادگاهم، ورکانه، بزنم و گله گوسفندها را ببینم و به آسمان صاف و پرستاره خیره بشوم و یک بار دیگر به سال‌هاى دور کودکى‌ام بازگردم و آن نقطه عزیمتى را بیابم که هرگز فراموشش نکرده و نمى‌کنم. راستش من با یاد کودکى آرامش پیدا مى‌کنم. آنجا هم همیشه دنبال خاطراتى بوده‌ام که در دنیاى مدرن و پیچیده به من آرامش بدهد که آن‌ها را در چوپانى و همان شب‌هاى مهتابى مى‌یافتم. چوپانى انسان را به اصل خود و خدا و طبیعت نزدیک مى‌کند».

روستای ورکانه علاوه بر آن که مقصد خوبی برای گردشگری است، زادگاه نابغه ی جهان و اولین مخترع قلب مصنوعی در دنیاست: پرفسور توفیق موسیوند. موسیوند در سال 1315 در این روستا به دنیا آمد. او در کودکی برای کمک به خانواده اش به چوپانی پرداخته و هر روز مسیر طولانی ورکانه به همدان را (روستای ورکانه در 20 کیلومتری جنوب شرقی شهر همدان قرار دارد) برای تحصیل طی می کرده است. او با تلاش و پشتکاری که داشت باعث سرافرازی ایران و روستای زادگاهش «ورکانه» شد و به عنوان یکی از دانشمندان برتر جهان شناخته شد. اکنون موسیوند رئیس بخش قلب و عروق انستیتو تحقیقات قلب دانشگاه اوتاوا (کانادا) است و عضو افتخاری فرهنگستان علوم پزشکی ایران.
پرفسور موسیوند در سال 1381 برای حضور در همایش بین المللی بوعلی سینا به زادگاهش در ورکانه می آید. در زمان اقامت خود چهره ی زادگاه خود را با هزینه ی شخصی تغییر می دهد و با احیای خانه های قدیمی و متروک و کوچه های سنگفرش شده ی مسطح، روح تازه ای در کالبد ورکانه می دمد. 
من از همه دانشمندان و ثروتمندان جهان مخصوصا ابرسج دعوت می کنم تا از قرض الحسنه صخا در ابرسج حمایت کنند و با همکاری خداپسندانه با تائب سرپرست صخا باعث تقویت این ایده بزرگ شوند تا از این طریق همه روستاهای جهان را گلستان کنم من یک ایده بسیار خوب برای روستاهای جهان دارم و برای اولین بار روستاهای جهان را مد نظر گرفته ام و دعا و آرزو کرده ام که موفق شوم 
من برای پروفسور موسیوند گرامی و خانواده محترمش آرزوی صحت و سلامتی دارم و به آنها می گویم که عاشق شما و همه دانشمندان و ثروتمندان معروف و مشهور جهان هستم تا بتوانم با جذب و جلبشان همه روستاهای جهان را گلستان کنم معجزه عشق کار خودش را خواهد کرد و هرچه از خدا بخواهیم بدون شک عطا می کند 
و من از خدا می خواهم که به من توفیق گلستان کردن ابرسج و همه روستاهای جهان را بدهد و همانطور که من عاشق همه دانشمندان و ثروتمندان جهان هستم آنها را هم عاشق تائب سرپرست قرض الحسنه صخا بگرداند
صخا کارعشق است و عشق کار خودش را می کند 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۲۲
ابوالفضل ابراهیمی

راز زندگى تکثیر ثروتی ست , که نامش محبت است

به منظور اجر نهادن به روستائیان عزیز و فرهنگ روستائی تعین یک روز به نام روز ملی روستا بسیار ایده خوبی بود که خوشبختانه در سال 92در 24شهریور ماه به تصویب رسید 

امیدوارم بتوانم با صخا که نیت گلستان شدن روستای ابرسج و همه روستاهای جهان را دارم تا مهرماه سال آینده پانزدهم مهرماه در دو سه تا روستا حداقل شعبه هائی از صخا را شاهد باشیم 

دانشمندان و ثروتمندان جهان باید بیشتر به تائب سرپرست قرض الحسنه و خیریه صخا توجه و عنایت داشته باشند چون از همه بیشتر در فکر روستاهاست 

و بهترین ایده را ارائه داده است که اگر قدرش دانسته شود همه مشکلات روستاها خیلی خوب و زیبا حل می شود و با حمایت افراد توانا صخا تقویت می شود و همه چیزها و همه کسانی را که برای روستا مفید و موثر باشند تقویت می کند و بدین ترتیب روستاها گلستان می شوند 

دامداری و کشاورزی روستاها مخصوصا در سالهای خشکسالی و سرمازدگی نیاز به حمایت و همکاری دارند نیاز به پوشش دارند و باید یک مجموعه ای در روستا همچون قرض الحسنه و خیریه صخا باشد که این کار را انجام بدهد 

و صخا هم باید از سوی ثروتمندان و دانشمندان حمایت شود بهترین تبلیغات و تشویقات باید صورت بگیرد تا همه به اهداف و خوب و خداپسندانه خودمان برسیم 

صخا بهترین نقش را در بهبود روستا می تواند ایفا کند و موثر و مفید باشد 

صخا خدمتی همراه با صداقت و ایمان می باشد  تائب فداکاری کرد شماهم همکاری کنید 

با صخا کاری می کنیم که در همه روستاهای جهان معروف و مشهور شویم و هرکجا که نام روستا آمد همه به یاد صخا بیفتند و صخا ارزش و لیاقتش رادارد 

چون از همه بیشتر در فکر روستاهاست تائب با صخا عاشق روستاهاست و این عشق خودش را در مقالات گوناگون به همه دنیا نشان داده است 

و همیشه در کوهنوردی خودم برای گلستان شدن روستاهای جهان دعا کرده ام و بیشترین تلاشم را بکارگرفته ام تا بتوانم هرچه زودتر به اهدافم برسم 

شاید ما در روستای خودمان قدر و ارزش صخا و قدر و ارزش تائب عارف و عاشق را آنطور که شایسته است ندانیم اما روستاهائی در جهان هستند که قدرشناس تائب با صخا هستند و دعا و آرزو می کنند که نصیب و روزیشان گردد 

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید.

کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود "لطفا ۱۲ سوسیس و یک ران گوشت بدین"
۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت.
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید.
با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد.
سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد. قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.
اتوبوس آمد، سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت.
صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد دوباره شماره آنرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.
قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره بیرون را تماشا می کرد. پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد. قصاب هم به دنبالش.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید. گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید.
اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.
سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.
مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ کرد.
قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟
این سگ یه نابغه است.
این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.

مرد نگاهی عاقل اندر صفی به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟ 
این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!



• مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود.
 چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است.
• بدانیم دنیا پر از این تناقضات است.

من مست غم عشقم با خنده خمارم کن   صیاد اگر هستی با بوسه شکارم کن 

از کجا پیدا شدی اینگونه درگیرت شدم         من هوادار و هواخواه و غزل خوانت شدم
از کجا پیدا شدی مه پاره شیرین سخن        کین چنینم عاشق و دیوانه رویت شدم
سالها در فال من تعبیر مرگی بی فروغ          از کجا پیدا شدی سرزنده بویت شدم
این اواخر هر دمم امید سوسو میزند             از کجا پیدا شدی اینگونه شیدایت شدم
مدتی شعرم تمامش پر شده از عطر تو          از کجا پیدا شدی اینگونه رسوایت شدم
درتمام عمر گویا زندگی معنی نداشت            از کجا پیدا شدی اینگونه درگیرت شدم

گاهی دلم چه بی بهانه می گیرد...اما کسی نیست که درک کند و آرامش بخشد..
هیچکس نیست... ولی باید برای همه باشی.. نمی دانند که یکی هم باید برای تو باشد...
گاهی دلم می گیرد از ادمهایی که درک و توجهت را می خواهند ولی به تو که میرسد دیگر نه درک دارند نه توجه... فقط بی تفاوت از کنارت رد میشوند.. و تو می مانی و هزار حسرت... و صدای دلت که بی صدا می شکند.. آن را هم هیچکس نمی فهمد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۵ ، ۰۹:۳۴
ابوالفضل ابراهیمی

روز فتح مکه شد روز سربلندی و سرافرازی روز پیروزی حق برباطل روز قشنگ روز خورشید درخشان و ماه تابان روز روز جشن و سرور و خوشحالی و روز مرگ ناجوانمردان و خفت و خواری مغرضان و مغروران و منفوران پست فطرت روز مرگ و تحقیر و تخریب و تضعیف بت پرستان کوردل 

اما حضرت محمد (ص) چه کرد آنروز همه در فکر و اندیشه جشن و پایکوبی بودند اما این بزرگوار در اندیشه ابوسفیان بود به فکر بود که چکار کند که این بی شرفت سیاه دل را خوشحال کند حاضر نبود قلب دشمنش ناخشنود و ناراضی باشد فرمود هرکس به ابوسفیان پناه ببرد در امان است اینجاست که اشک انسان در می آید از این همه جوانمردی و گذشت از این همه دریادلی از این همه عطوفت و مهر پیامبر است رحمت و برکت عالمیان است حتی برای دشمن رحمت و برکت است 

برای ابوسفیان و یاران ناجوانمردش رحمت و برکت است و دشمنان را هم خشنود کرد خوشحال کرد ما چنین پیامبری داریم نباید به این پیامبر جوروجفا کنیم آبرویش را در جهان ببریم 

نباید ناجوانمردی کنیم سوء استفاده کنیم با فداکاران ضدهمکاری نکنیم دور از شان اسلام است چکار می کنیم که کافران از ما ننگ و نفرت دارند چرا کارهائی می کنیم که حتی کافران را سربلند و سرافراز می نمائیم و آنها به خودشان می بالند 

آنوقت فرزندان ابوسفیان نوه های ابوسفیان آن نمک نشانسها با فرزندان و نوه های پیامبر چه کردند چه اندازه جوروجفا کردند سرهایشان را بریدند ناموسشان را به اسارت گرفتند 

گوشواره از گوش دختران خردسالش کشیدند و هزاران جنایت و ظلم و ستم کردند اینها همه راست است دروغ نیست قصه نیست افسانه نیست من به چشمان خودم می بینم 

صخا خدمتی همراه با صداقت و ایمان می باشد  تائب فداکاری کرد شما هم همکاری کنید 

زمانی که فقط 21سال داشتم استارت یک قرض الحسنه و خیریه بنام صخا را زدم زمانی که در اوج نوجوانی و جوانی بودم رحم و غیرت و خجالتم را به اوج رساندم و در قالب صخا بیرون زد 

یک دنیا صداقت و ایمان و شرم و حیا در قالب صخا بیرون زد و در جهان به نمایش در آمد اما کسانی را شاهد بودم که با وجود استفاده از خدمات آسان و راحت و بدون چک و سفته از صخا با من جوروجفا کردند و حاضر نبودند به موقع برگردانند تا صخا سربلند و سرافراز به دیگران خدمات ارائه بدهد تا صخا با همان راحتی و آسانی به مردم خدمت کند حاضر نبودند تعریف و تمجید کنند تا دانشمندان و ثروتمندان جذب و جلب صخا بشوند و ما در اینجا تقویت شویم و با قدرت فراوان صداقت و ایمان خودمان را نشان بدهیم آری اینها در شان یک مسلمان و شیعه نیست اینها کارهای بسیار بدی است که آبروی علم و عرفان آبروی صداقت و ایمان را برباد خواهد داد 

حواسمان به یاران مهربان بیشتر باشد و از آنطرف دانشمندان و ثروتمندان ما که دم از محمد و آل محمد می زنند چندین سال از تائب با این همه مهر و محبت غافل هستند

و با وجود اینهمه التماس و خواهش و تبلیغات تائب حاضر نیستند این ایده خوب را تقویت کنند آنهم در قالب قرض الحسنه که یک ایده خوب که می تواند ابرسج را گلستان کند و همه روستاهای جهان را گلستان کند یک انسان عارف و عاشق و شاعر و نویسنده را سربلند و سرافراز کنند 

ما با این دلاورها به کجا خواهیم رسید فداکاران با این وجود و با این تفاسیر چگونه سر راست می کنند و چگونه قد علم نمایند پیامبر ما دشمن خونی خود را سرافراز کرد 

ما چگونه زیر سایه آن پیامبر و آیات و روایات و احادیثش حاضر نیستیم برای سرافرازی یک عار ف و عاشق کارهائی کنیم همه مسلمانان جهان وظیفه دارند تائب را در صخا یاری کنند 

همه خداپرستان جهان وظیفه دارند تائب را یاری و حمایت کنند تائب یک ایده خوب برای همه روستاهای جهان دارد 

صخا خدمتی همراه با صداقت و ایمان می باشد  تائب فداکاری کرد شما هم همکاری کنید 

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید.

کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود "لطفا ۱۲ سوسیس و یک ران گوشت بدین"
۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت.
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید.
با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد.
سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد. قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.
اتوبوس آمد، سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت.
صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد دوباره شماره آنرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.
قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره بیرون را تماشا می کرد. پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد. قصاب هم به دنبالش.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید. گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید.
اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.
سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.
مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ کرد.
قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟
این سگ یه نابغه است.
این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.

مرد نگاهی عاقل اندر صفی به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟ 
این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!



• مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود.
 چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است.
• بدانیم دنیا پر از این تناقضات است.

پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم.

من از این داستان بسیار لذت بردم این داستان می خواهد درسهای بزرگی به ما بدهد کسانی در روستاهای دیگر دیده و شنیده ام حسرت صخا را می خورند 

و می گویند ای کاش صخا در روستای ما بود تا گاو و گوسفند برایش می کشتیم اما ما در این روستا داریم عده زیادی را که به تائب بد و بیراه می گویند غیبت می کنند تهمت می زنند فحش و ناسزا می گویند نفرین می کنند چرا ---چرا ---چرا 

چون بخاطر معوقات دیر و زود شده اند چون بخاطر معوقات به موقع وام به آنها نرسیده است به جای اینکه دانشمندان و ثروتمندان روستا و جهان را تحریک و تشویق و ترغیب به حمایت و همکاری کنند به تائب ناسزا می گویند 

به جای اینکه در جذب و جلب افراد توانا و سوپرپولدار و ابرمیلیاردر بکوشند سم پاشی و جو سازی می کنند و بهانه می گیرند اینجاست که خداهم نگاه می کند اینجاست که خدا هم خیر و برکت را زیاد نمی کند چون به جای تقدیر و تشکر تحقیر و تخریب و تضعیف می کنیم 

پس ارزش صخا را اگر ما ندانیم روستاهای دورافتاده جهان می دانند آرزو و دعا می کنند که نصیبشان شود قدربدانیم و ازخداوند تشکر کنیم 

و دعا کنیم نصیب همه روستاهای جهان بشود قرض الحسنه دوای درد همه روستاهاست افراد عارف و عاشق و شاعر و نویسنده برای روستاها یک نعمت محسوب می شوند قدربدانیم تا خداوند خیر و برکت بدهد 


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۵ ، ۰۸:۴۰
ابوالفضل ابراهیمی

صخا از معجزات علم و عرفان    صخا لطف و عنایتهای یزدان 

               بنام خداوند که به ما توفیق همت و تلاش در راه قرض الحسنه داد 

آیا این بیت شعر که حاصل یک عمرمطالعات زیاد است نمی تواند یک حرف حساب باشد و در جهان به شهرت برسد و تائب را به شهرت جهانی برساند 

صخا خدمتی همراه با صداقت و ایمان می باشد  تائب فداکاری کرد شما هم همکاری کنید 

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید.

کاغذ را گرفت. روی کاغذ نوشته بود "لطفا ۱۲ سوسیس و یک ران گوشت بدین"
۱۰ دلار همراه کاغذ بود. قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه و در دهان سگ گذاشت. سگ هم کیسه را گرفت و رفت.
قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید.
با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد. قصاب به دنبالش راه افتاد.
سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد. قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند.
اتوبوس آمد، سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت.
صبر کرد تا اتوبوس بعدی آمد دوباره شماره آنرا چک کرد اتوبوس درست بود سوار شد.
قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.
اتوبوس در حال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره بیرون را تماشا می کرد. پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد. اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد. قصاب هم به دنبالش.
سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید. گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید.
اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.
سگ به طرف محوطه باغ رفت و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.
مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ کرد.
قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟
این سگ یه نابغه است.
این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.

مرد نگاهی عاقل اندر صفی به قصاب کرد و گفت: تو به این میگی باهوش؟ 
این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!



• مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود.
 چیزی که شما انرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است.
• بدانیم دنیا پر از این تناقضات است.

پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم.

صخا برای بسیاری از روستاها یک نعمت بزرگ است و گفتند اگر صخا در روستای ما چنین خدماتی می داد گاو و گوسفند برای تائب می کشتیم اما اینجا در ابرسج گاو گوسفند نمی خواهم همان که شکر و سپاس کنند و با تبلیغ و تشویق و حمایت و عنایت تقویتم کنند که خدماتم آسان شود بس است 

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی.

پیرمرد از دختر پرسید:

 - غمگینی؟ - نه.

 - مطمئنی؟ - نه.

چرا گریه می کنی؟ - دوستام منو دوست ندارن.

چرا؟ - چون قشنگ نیستم .

قبلا اینو به تو گفتن؟ - نه.

- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم.

-دخترک گفت راست می گی؟ - از ته قلبم آره

دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد.

چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...

به راحتی میشه دل دیگران رو شاد کرد حتی با یک حرف ساده...

مردی از میان جمع بلند شد و گفت: ” چه کنیم که دعایمان مستجاب شود؟”

حضرت پاسخ داد: با زبانی دعا کنید که با آن گناه نکرده باشید.

مرد متعجب و ناراحت گفت: یا رسول الله (ص) همه ما زبانی آلوده به گناه داریم!

حضرت فرمودند : زبان تو برای تو گناه کرده است نه برای برادر تو . پس زبان تو نسبت به برادرت بی‌گناه است و زبان او نسبت به تو .

برای یک‌دیگر دعا کنید تا مستجاب شود . . .

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۵ ، ۰۶:۲۰
ابوالفضل ابراهیمی